سومین کارگاه آموزشی منظومه فرهنگ صلح برگزار شد

Print Friendly

سومین کارگاه آموزشی منظومه فرهنگ صلح در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۶، با حضور دکتر سعدالله نصیری قیداری، دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو – ایران و جمعی از فرهیختگان و اندیشمندان برگزار شد.

در شروع این کارگاه به مناسبت در آستانه بودن روز مرد، نقالی خوانی ای در مدح و ثنای حضرت علی(ع)، توسط مرشد ورمرزیار انجام شد.

مرشد ورمرزیار در پایان نقالی خود شعری از زبان نیما یوشیج در مدح امیرالمؤنین قرائت کرد: “چونش ثنا کنم که ثنا کرده ی خداست، هر چند چون غلات نگویم: خدا علی است/ گر بگذری ز مرتبه ی کبریای حق، بر صدر دور زودگذر کبریا علی است”

پس از آن دکتر عبدالمهدی مستکین، مدیر گروه فرهنگ کمیسیون ملی یونسکو – ایران، صحبت های خود را با غزلی از مولانا  آغاز کرد: “فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری، گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری/ رومی رخان ماه وش زاییده از خاک حبش، چون تو مسلمانان خوش بیرون شده از کافری/ گلزار بین گلزار بین در آب نقش یار بین، و آن نرگس خمار بین و آن غنچه‌های احمری/ گلبرگ‌ها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر، آویزها و حلقه‌ها بی‌دستگاه زرگری/ در جان بلبل گل نگر وز گل به عقل کل نگر، وز رنگ در بی‌رنگ پر تا بوک آن جا ره بری”

دکتر مستکین در ادامه از پیوند بهار و صلح به عنوان رخدادی میمون یاد کرد و گفت: مولانا در دیوان شمس می گوید، “در جان بلبل گل نگر وز گل به عقل کل نگر”؛ این یعنی همان پیوند بهار و طبیعت با صلح؛ یعنی از تأمل و تعمق در طبیعت می توان به اندیشه و خرد رسید که همانا شاهراه رسیدن به صلح است.

وی در ادامه باز هم بیتی از مولانا در پیوند بهار و صلح خواند: “ای صلح داده جنگ را وی آب داده سنگ را، چون این گل بی رنگ را در رنگ ها می آوری”

مدیر گروه فرهنگ کمیسیون ملی یونسکو – ایران، ضمن ارج نهادن حضور دکتر محسن فرشاد یکتا و دکتر مسعود زنجانی به عنوان دو تن از سخنرانان این کارگاه از دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو – ایران، درخواست کرد تا به عنوان نخستین سخنران این کارگاه، صحبت های خود را  شروع کند.

نصیری قیداری اینگونه آغاز کرد: “به نام آن که جان را فکرت آموخت، چراغ دل به نور جان برافروخت”

دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو – ایران با اشاره به جمله ای از محمد بهمن بیگی، نویسنده ایرانی و بنیان گذار آموزش و پروش عشایری در ایران، گفت: نقل قول از معلم اثرگذارمان بهمن بیگی، “بشر در طول تاریخ یا در حال جنگ و یا درگیر جنگ بوده است و این به معنی این است که انسان ها، مفهوم صلح را به درستی درنیافته اند.”

نصیری در ادامه با تأکید بر هدف چهارم از اهداف ۱۷گانه توسعه پایدار سازمان ملل گفت: چهارمین هدف از اهداف توسعه پایدار، آموزش باکیفیت است که طی اعلام نظر تمامی کشورهای عضو از اولویت برخوردار است. و این دقیقاً همان است که بهمن بیگی نیز درباره جنگ و صلح به آن اشاره کرده است،؛ یعنی (مفهوم و دریافت درست) که این مهم تنها از طریق آموزش باکیفیت، محقق می شود.

همچنین دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو – ایران، گفت: آموختن و آموزاندن از دیرباز در نظام دینی ما مورد توجه و اهمیت بوده است. چنانکه   رسالت پیامبر اکرم با اقراء آغاز می شود و در ۵ آیه اول سوره علق هم ذکر دوبار کلمه اقراء، یک بار کلمه قلم و دو بار کلمه علم (آموخت)، گواه این موضوع است. همچنین این به آن معناست که انسان فرهنگ ساز است؛ آموزش می بیند و تولید علم می کند.

نصیری در خاتمه ضمن اشاره به اینکه بالارفتن سطح شعور و آگاهی، منجر به رهایی از منیت ها و قدرت طلبی های نادرست می شود، ابراز امیدواری کرد که از راه آموزش بتوان به فرهنگ صلح رسید.

در دنباله این کارگاه، استاد مسعود زنجانی درباره فلسفه صلح و پیوند آن با خوشبختی، مواردی را مطرح کرد. زنجانی گفت: در پی این سلسله از کارگاه ها در حوزه فلسفه، مباحثی پیرامون (نظربازی) در این بیت از شعر حافظ مطرح شد؛ “در نظربازی ما بی خبران حیرانند”.. که من در ادامه آن مباحث باید اضافه کنم، واژه نظربازی از یکسو اشاره به کسی دارد که نظر گشوده دارد، تنگ نظر نیست و با افق های باز نسبت دارد. از سوی دیگر نیز، مقصود کسی است که می تواند نظرش را ببازد و واگذار کند. پس در معنای دوم مراد کسی است که از راه نظر باختن می تواند با اندیشه صلح در پیوند باشد. معنای سومی هم وجود دارد که همان معنای لغوی آن است و تأکید بر آنکس دارد که می تواند با نظر، بازی کند. به تعبیر مولانا، ما باید بی نظرگاه باشیم تا از خودپسندی و خشونت که زاییده نادانی است فاصله بگیریم؛ چرا که پرهیز نکردن از خشونت سبب میرایی صلح می شود.

زنجانی درباره پیوند فلسفه با صلح گفت: فلسفه از صلح برمی خیزد و روح می گیرد و به صلح کمک می کند. فلسفه توانایی تردید و پرسش است، اینکه ما بدانیم ما تنها نظرگاه و مالک حقیقت نیستیم و باید تا رسیدن به حقیقت با نظرگاه ها بازی کنیم.

استاد زنجانی با تأکید بر این موضوع که کریم کسی است که کرامت نظر دارد و به دور از جزمیت است، گفت: این همان راه رسیدن به صلح است و فلسفه نیز چیزی جز تفکر و تعمق که همان کلید رسیدن به صلح است، نیست.

این استاد فلسفه در پایان جمله ای از نیچه نقل کرد: “کسی که ژرف تر می اندیشد دیگر حق به جانب نیست.” تفکر ما را به دوستی و صلح معطوف و هدایت می کند و آنچه فاجعه این قرن است، نیاندیشیدن است.

دکتر محسن فرشاد یکتا به عنوان سخنران بعدی این کارگاه، صحبت های خود را با نقش علم و اندیشه و تفکر در صلح جهانی آغاز کرد و گفت: پیش از پرداختن به تفکر علمی و نقش آن در صلح باید علم را از دو منظر خاص و عام بررسی کنیم؛ علم در مفهوم عام آن یعنی دانایی، دانش و شناخت. این معنا در ساختار دیالکتیک دقیقا مقابل جهل است. اگر علم را تز، جهل را آنتی تز و سنتز این دستگاه را تکامل عقل و آگاهی بدانیم، این درست همان چیزی است که منجر به ایجاد تمدن و فرهنگ و به تبع آن دوری از بربریت و خشونت و گرایش به امنیت و صلح می شود. همانا هدف غائی علم، ایجاد یک اخلاق صلح دوستی است. وی افزود: اندیشه های علمی منجر به ترقی علم و فرهنگ و احساسات ضدجنگ می شود.

دکتر یکتا در ادامه به تفصیل معنای علم به طور خاص پرداخت و گفت: علم در معنای خاص آن یعنی مطالعه و پژوهش در علوم واقع و یا توصیف پدیده های طبیعی که منجر به کشف قوانین طبیعت می شود. وی اضافه کرد: علم به کشف رازهای طبیعت و دنیا می پردازد و بدیهی است که در پس همه این رمز و رازها فاعلی وجود دارد که انسان را به سمت نور هدایت می کند؛ همانگونه که ارسطو، معلم اول می گوید: “برای توضیح هر پدیده ای در هستی، ۴ علت موجود است: مادی، غائی، سوری و فاعلی”؛ فاعلی بدان معناست که یک نفر آن را به وجود آورده است که همانا سرچشمه نور و معرفت و صلح و امنیت است.

یکتا در خاتمه اظهار امیدواری کرد که روزی فرا رسد که صلح بر بشریت حاکم شود تا در ذیل آن امنیت و پیشرفت نیز شکل گیرد.

پس از آن دکتر مستکین، با نقل قولی از میبدی در تفسیر ادبی و عرفانی قرآن، به بحث معیارهای ترویج صلح و پرهیز از خشونت در ادبیات ایران، ورود کرد: “علم بدایت است، عقل وساطت است و عرفان نهایت.” عرفان بدون عقل لنگ است و عقل بدون علم باز از او لنگ تر. “علم چون بر دل زند یاری شود، علم چون بر تن زند باری شود/ گفت ایزد یحتمل اسفاره، بار باشد علم کان نبود ز هو”. در حقیقت علم به واسطه سلوک آدمی به منصه ظهور می رسد.

مستکین در ادامه به بیتی از حافظ اشاره کرد و گفت: “سلسله موی دوست حلقه دام بلاست، هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست”… علم یعنی این گیسوان را باز کردن و به بالا رسیدن. همچنین فردوسی بزرگ می گوید: “از آن آفریدم من این تار را که تا دستگیری کند یار را”… و این نیز یعنی سررشته علم را گرفتن و بالا رفتن و به حقیقت وجود و هستی رسیدن و در سایه همین هاست که می توان به صلح و امنیت و آرامش رسید.

پس از بخش نخست سخنرانی دکتر مستکین، گروهی از کودکان هنرمند و هنردوست به اجرای برنامه هایی نظیر شاهنامه خوانی و گزیده ای از اجرای بیژن و منیژه و زبان مادری که پیش از آن در سطوح بین المللی نیز اجرا شده بود، پرداختند.

در ادامه مدیر گروه فرهنگ کمیسیون ملی یونسکو – ایران، به معیارهای ترویج صلح در ادبیات پارسی اشاره کرد و گفت: به نقل از استاد سخن، سعدی، “در معنی باز است و سلسله سخن دراز”… بر این اساس دکتر مستکین در باب دو عنصر کاربردی ادبیات در حوزه مفهوم صلح سخن به میان آورد و تأکید کرد: در این باب باید سخن از عناصری باشد که تأثیر عملیاتی و کاربردی در زندگی ما دارند.

وی در ادامه این بحث، حکایتی از گلستان سعدی نقل کرد: ” یکی از بزرگان گفت پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته اند گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم. هر که را جامه پارسا بینی، پارسا دان و نیکمرد انگار/ ور ندانی که در نهانش چیست، محتسب را درون خانه چه کار”

دکتر مستکین با اشاره به این حکایت گلستان گفت: این داوری های پر از زشتی، جامعه را رنجور کرده است. همچنین وی به حکایت دیگری از گلستان در آداب صحبت، اشاره کرد و گفت: “حق جل و علا می‌بیند و می‌پوشد و همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد.” کسانی که عیب گستری می کنند، متصل در حال پرورش خارستان در درون خویشند. با خرد، دانش و آگاهی می توان به سمت حقیقت وجود حرکت کرد. بنابراین اصل اول کاربردی برای از درون به صلح رسیدن، این است که ببینیم عیب جویی و عیب گستری ما، چگونه بوده است. نظامی در مخزن الاسرار می گوید: “عیب کسان منگر و احسان خویش، دیده فرو کن به گریبان خویش/ آینه روزی که بگیری به دست، خود شکن آن روز مشو خودپرست”

همچنین حافظ نیز عیب جویی نکردن از دیگران را به زیبایی به زبان میاورد: “ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم، جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم/ عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است، کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم”

مدیر گروه فرهنگ گفت: ببینید بزرگان ادب پارسی ما چه سمفونی صلحی به راه انداختند.

مستکین ادامه داد: اما بخش دوم انسان هایی هستند که عیب گسترند که این به مراتب از عیب گویی، مقامش سخت تر و رذیل تر است.

وی در همین باب حکایتی در معنی سفاهت صاحبدلان از بوستان سعدی نقل کرد: “طمع برد شوخی به صاحبدلی، نبود آن زمان در میان حاصلی/ کمربند و دستش تهی بود و پاک، که زر برفشاندی به رویش چو خاک/ برون تاخت خواهنده خیره روی، نکوهیدن آغاز کردش به کوی/ که زنهار از این کژدمان خموش، پلنگان درنده صوف پوش”

وی در ادامه همین حکایت از سعدی نقل کرد: “بدی در قفا عیب من کرد و خفت، بتر زو قرینی که آورد و گفت/ یکی تیری افگند و در ره فتاد،وجود نیازرد و رنجم نداد/ تو برداشتی و آمدی سوی من، همی در سپوزی به پهلوی من”

بر اساس آنچه که از بزرگان ادب ایران زمین نقل کردیم، به روشنی درمیابیم که پرهیز از عیب گسترانیدن، عنصری کاربردی دیگری است که در سایه دانش، آموزش و آگاهی به دست می آید و ما را در نیل به ترویج صلح یاری می کند.

مدیر گروه فرهنگ کمیسیون ملی یونسکو – ایران، سخنان خود را درباره ترویج صلح در ادبیات ایران، با بیتی از جامی به پایان برد: “چیست میـدانی صـدای چنـگ و عود، اَنـتِ حَسبـی، اَنـت کافِـی یا وَدود”

در پایان برنامه، استاد رضوانی، غزلی از سعدی با ترجمه انگلیسی آن خواند و سپس ترانه مولایی با نوای عود، حافظ خوانی کرد.

 

روابط عمومی کمیسیون ملی یونسکو – ایران

Web Analytics